تبليغاتX
-×-ღ ورود ممنوع ღ-×-






درد و دل


آثار بجا مانده


نويسندگان وب لاگ


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



×بزرگترین راز خلقت-بخش اول×

 

 

×بزرگترین راز خلقت×

 

 

سعی کردم خلاصش کنم اما بازم طولانی شد به همين خاطر تو سه بخش تنظیمش کردم, سعی کنید حتما حتما بخونید حتما اينكار رو انجام بدید چون می تونه اثر کاملا مثبتی تو زندگیتون داشته باشه-اين نوشته ها رو از فیلم مستندی تهیه کردم با عنوان "راز- THE SECRET" و صحبتهاشون رو تا جایی که شکل مطلب حفظ بشه خلاصه کردم ...

 

همه ماها آرزوهایی داریم که در راستای رسیدن بهشون تلاش می کنیم.

اما متاسفانه اکثر ما آدما عادت داریم به چیزهایی که نمی خوایم برامون اتفاق بیفته فکر می کنیم, من با این قدرت بزرگ یاد گرفتم که مثبت ها رو به سمت خودم جذب کنم و منفی ها رو کنار بزنم...

در ادامه خواهید فهمید که این راز بزرگ که شما روبه آرزوهای حتی باور نکردنی تون می رسونه چیه؟؟؟فقط کافیه بخواهید که فلان چیز رو داشته باشید...سلامتی,شغل مناسب,پول,و هر چیزی که می خواهید...بزرگ یا کوچک بودنش مهم نیست...

 

این نوشته ها از  زبان انسانهای موفقیه که این قدرت بزرگ رو درک کردند و ازش استفاده کردند...

 

  

ادامهء مطلب را کلیک کنید

 


نويسنده: سونیا مورخ: چهارشنبه ششم شهریور 1387 در ساعت: 5:9
|+|



×بزرگترین راز خلقت-بخش دوم×

 

×بخش دوم×

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

 ادامهء مطلب را کلیک کنید

 


نويسنده: سونیا مورخ: چهارشنبه ششم شهریور 1387 در ساعت: 5:8
|+|



×بزرگترین راز خلقت-بخش سوم×

 

×بخش سوم×

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

  

ادامهء مطلب را کلیک کنید

 


نويسنده: سونیا مورخ: چهارشنبه ششم شهریور 1387 در ساعت: 5:6
|+|



شهر هرت...

 

 

شهر هرت . . . !!!

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن .


شهر هرت جایی است که همه ب َ دَ ن مگر اینکه خلافش ثابت بشه .


شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه :‌ دوباره لاف زدی ؟؟

 

شهر هرت جایی است که...

 

 بقیه در ادامهء مطلب


نويسنده: سونیا مورخ: دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 در ساعت: 13:37
|+|



نقطه ضعف = نقطه قوت

 

http://www.ennd52.blogfa.com

/

<دیرپرسیکوس>

 

                

  نقطه ضعف = نقطه قوت

 

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد . پدر كودك اصرار داشت استاد از

فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند .

ادامهء مطلب را کلیک کنید

 


نويسنده: سونیا مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 در ساعت: 17:58
|+|



امتحان عشق...

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 در ساعت: 13:11
|+|



گله...

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

 

گله...

 

ای خدایا گله دارم که رهایم کردی...

من نبودم که چنین!!!

به تو گفتم که چنانم و چنانم کردی...

ای خدا من که نگفتم گنهی هیچ ندارم,

هیچ دانی که تو خود غرق گناهم کردی؟

تو مرا پس نزدی؟

هر چه گفتم که خدایا-

نسپردی به من آن گوش که باید بسپاری

و رهایم کردی,

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

روزگاری که گذشت,

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

باز دستهایم به سراغت آمد...

سر به پائین و هزاران افسوس...

به تو گفتم که خدایا تو مرا زود رها از چه بلایم کردی,

به تو گفتم که غلط کردم و صد بار

نگفتم؟

به تو گفتم و تو آرام صدایم کردی-

نفس آسوده ز تن گشت رها...

دست من باز به سمت تو رها گشت

لیک این بار

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

تو دعایم کردی...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

(سونیا)

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 در ساعت: 2:55
|+|



تا بعد...

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

سلام دوستای عزیز و گلم

 

زحمت این سه تا داستان قشنگ زیر رو (دیرپرسیکوس) کشیدند که ازشون تشکر می کنم بخاطر این داستانها, نظراتشون و همراهیشون با این وب لاگ...

 

-برای همگی شما آرزوی موفقیت می کنم-

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 در ساعت: 2:50
|+|



خصوصیات مهم برندگان...

 

 خصوصیات مهم برندگان


مسابقه شنايي در دهكده شيوانا برگزار شده بود كه در آن، جوانان دهكده و از جمله چند نفر از شاگردان مدرسه شيوانا نيز در اين مسابقه شركت كرده بودند. جمعيت زيادي در اطراف درياچه، نزديك دهكده جمع شده و منتظر شروع مسابقه بودند...

 

r بقیه در ادامهء مطلب'

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 در ساعت: 2:45
|+|



زیبایی شرط نیست...

 

زیبایی شرط نیست...

 

یکی از شاگردان شیوانا غمگین و افسرده کنار جویبار نشسته بود و با چوب به سطح آب می زد. شیوانا کنارش نشست و احوالش را پرسید. پسر جوان گفت:” به دختری علاقه مند شده ام که صاحب جمال است و معصوم و با شرم. اما همان طوری که می بینید من بهره ای از زیبایی نبرده ام و...

 

r بقیه در ادامهء مطلب'

  

 


نويسنده: سونیا مورخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 در ساعت: 2:43
|+|



مرد آهنگر...

 

مرد آهنگر

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را
به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی
بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از
همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت
و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که...

 

r بقیه در ادامهء مطلب'

 


نويسنده: سونیا مورخ: شنبه دوازدهم مرداد 1387 در ساعت: 2:41
|+|



عید مبعث...

 

عید مبعث بر همه مبارک باد

 


نويسنده: سونیا مورخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 در ساعت: 20:14
|+|



غول چراغ جادو...

 

آهاي جماعت هميشه خسته
به خاطر شما دلم شكسته

به من بگين چه آرزويي دارين
مي خواين تو باغتون ، طلا بكارين ؟

خودم مي شم غول چراغ جادو
رفاقتي مي ريم به باغ جادو ...

  

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irr بقیه در ادامهء مطلب'


 


نويسنده: سونیا مورخ: چهارشنبه نهم مرداد 1387 در ساعت: 18:7
|+|



یاس...

 

نظر شما در مورد این رپر؟

 

 

من که فکر می کنم یه عضو واقعا مثبته...

"یاس"

 

توی اکثر آهنگهاش با زبان خودمونی مشکلات جامعه رو بیان کرده و با جوونهایی که هر کدوم به نوعی مشکل دارن اول درد و دل و بعد دلسوزانه  اونها رو تشویق به محکم بودن و ایستادگی در مقابل مشکلاتشون و دوری از اعتیاد و فساد کرده و خیلی جالبه که خودش رو جای همهء مشکلاتی که ازش حرف می زنه می زاره و یه جورایی شنوندش رو هم مجبور به این تلقین می کنه...

"من که با شنیدن هر آهنگش گریم می گیره"

 

آهنگ "درد و دل"ش رو خیلی دوست دارم...

"فکر کنم یکی از بهترین آهنگاشه"

 

من به آینده های روشنم اعتقاد دارم

چونکه آینده ها اند که به من اعتماد دارن

 

 

اینم محتوای تکستش...

 

 

بیا با هم درد و دل کنیم...

 

 

زنگ مدرسه خورد, همه کتاب و دفتر

رو جمع کردند و واسه ادامه رفتند

همه شاد ازینکه حالا برن خونه

خوب چیزی نیست که اونا رو برنجونه

ولی خونه بود واسه من طور دیگه

یاس داستانش رو اگه بتونه, می گه...

 

r ادامهء مطلب رو کلیک کن'

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: دوشنبه هفتم مرداد 1387 در ساعت: 19:17
|+|



من اومدم...

 

سلام                                                        سلام

دوستای گلم چند تا داستانی که گفته بودم رو براتون گذاشتم...

اگه استقبال شد بقیش رو هم براتون آماده می کنم

فقط نظر یادتون نره

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: یکشنبه ششم مرداد 1387 در ساعت: 4:30
|+|



خواب غفلت...

 

 سالها بود كه هر نيمه شب انتظارش را مي كشيد ولي او در خواب ناز غوطه مي خورد و به قرار نمي رسيد. اولين باري بود كه از خواب غفلت رست و متوجه اين انتظار شد. از شرم به سجده افتاد و بنده شد...

 


نويسنده: سونیا مورخ: یکشنبه ششم مرداد 1387 در ساعت: 3:30
|+|



محلهء بدنام...

 

روزي شيوانا در جمع شاگردانش درس معرفت مي داد. جواني از راه رسيد و شرمسار و سرافكنده از شيوانا خواست تا اجازه دهد در كلاس او شركت كند. شيوانا لبخندي زد و جوان را نزديك خود فراخواند و او را كنار خود نشاند. چند دقيقه اي كه گذشت يكي از شاگردان با سابقه شيوانا از جا بلند شد و با صداي بلند طوري كه همه بشنوند به سمت جوان تازه از راه رسيده اشاره كرد و گفت: «استاد! من چندين بار...

  

r ادامهء مطلب رو کلیک کن'

 

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: یکشنبه ششم مرداد 1387 در ساعت: 3:29
|+|



مشتری...

 

صبح سردي بود و هنوز سپيده نزده بود كه ماشينش را با نيش استارت روشن كرد و به راه افتاد. عجله داشت، بايد اول وقت و قبل از شروع ترافيك به دفتر خانه مي رسيد. مشتري خوبي براي آخرين ملك ارث پدري اش پيدا شده بود. همه مقدمات سفرش به خارج را هم فراهم كرده بود. چند خيابان نگذشته بود كه ناگهان با عابري تصادف كرد و بلافاصله به خاطر تاريكي هوا و خلوتي خيابان از صحنه گريخت. آن روز هرچه منتظر ماند مشتري اش نيامد.

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: یکشنبه ششم مرداد 1387 در ساعت: 3:13
|+|



آن داستانهای قشنگ وجود ندارند...

  

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد


و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

 

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست...

 

r ادامهء مطلب رو کلیک کن'

 

 


نويسنده: سونیا مورخ: یکشنبه ششم مرداد 1387 در ساعت: 3:11
|+|



alone...

 

 

Why Do I Love You?
Westlife

Suddenly she's
Leaving
Suddenly the
Promise of love has gone
Suddenly
Breathing seems so hard to do

Carefully you
Planned it
I got to know just
A minute to late, oh girl
now I understand it
All the times we
Made love together
Baby you were thinking of him

Why do I love you
Don't even want to
Why do I love you like I do
Like I always do
You should've told me
Why did you have to be untrue (love you like I do)
Why do I love you like I do

Ain't gonna show no
Weakness
I'm gonna smile
And tell the whole world I'm fine
I'm gonna keep my senses
But deep down
When no one can hear me
Baby I'll be crying for you

Why do I love you
Don't even want to
Why do I love you like I do
Like I always do
You should've told me
Why did you have to be untrue (love you like I do)
Why do I love you like I do

Can't go back
Can't erase
Baby your smiling face oh no
I can think of nothing else but you
Suddenly

Why do I love you
Don't even want to
Why do I love you like I do
Like I always do
You should've told me
Why did you have to be untrue (love you like I do)
Why do I love you like I do


نويسنده: سونیا مورخ: شنبه پنجم مرداد 1387 در ساعت: 3:40
|+|